نشسته پهلوم میگه برات دعا نوشتن 

میگم برای کی ؟ 

میگه برای تو دیگه ! بختتو بستن . سایه های سیاه روته .

میگم من ازدواج کردم هیچیم روم نیس 

میگه چرا سایه های سیاه مثه بختک افتادن روی زندگیت سیاه بختت کنن

میگم حالا کی نوشته ؟ 

میگه بخیلات اونایی که چشم ندارن ببینن زندگیتو 

میگم کی هس ؟! یه نگاه بکن ببین اون دختر دایی چیز فلان فلان شدم نیس ؟! (دختردایی ندارم)

میگه نه...انقدام نزدیک نیس

میگم کیه 

میگه آشناس غریبه نیس 

میگم چرته 

میگه لکنت نگرفتی ؟ حرفاتو درست میتونی بزنی ؟ 

میگم نه نمیتونم بزنم

میگه فکرم نمیتونی بکنی 

میگم نه 

میگه دیدی گفتم با دعا بستنت 

میگم یعنی خدایی که تا اراده نکنه یه برگ از درخت نمیفته دیگه اوکیه حله اگه یکی بخواد بختشو ببنده ؟! 

میگه کار خدا نیس 

میگم پس کار کیه 

آروم میگه همونا...از ما بهترون 


حوصله بحث ندارم میگم اوکی .