با کلی نذر و نیاز زنگ زدم به هشت ، گریم گرفته بود ، هرچی که دلم میخواست بگم و نتونستم و بهش گفتم .

هیچی نگفت ، فقط گفت شب میاد دنبالم .

(همینجوری زارت زنگ نزدم اونم بگه باشه ، قبلش کلی پدر و مادرم صحبت کردن)