همینجوری ریلکس کردم و دارم فکر میکنم چطور باید این گندی که زدم توی شناسنامم رو پاک کنم ؟! 

کاراش زیاده ؟! 

هربار به این مسئله فکر میکنم اعصابم کی.ری میشه :/ 

الان تو فاز فرارم به قول امانل :)) 

امروز لویی (بعدا معرفیش میکنم) داشت انتگرال های سخت سخت که نیما بهش داده بود حل کنه رو حل میکرد .

همینقدر جذاب بود *_* 

بعضی وقتا بعضیا جوری جذاب میشن که خودشون خبر ندارن .

نمیدونم شما هم براتون پیش اومده یا نه : به یکی نگاه میکنم به تک به تک جزئیات صورتش ، چشماش ، پلک هاش ، لباش ، خط لبخندش ، ... . و با خودم میگم واو چقدر اخه تو جذابی ؟! و به دوستم نشونش میدم و میگم فلانیو ببین چقدر جذاااابه ^_^ 

اونم میگه وا نه معمولیه .

همین حال رو نسبت به رزاقی داشتم *_* 

و همین حس رو لویی به من :* 

برام خیلی ارزشمنده کسی همچین حسی نسبت بهم داشته باشه چون خودم تجربش کردم ، میدونم چه حسیه . اون لحظه میخوای سلول به سلول اون فرد رو قورت بدی :* 

با خودت میگی چطور خدا موجود به این زیبایی رو افریده و کسی حواسش نیست ؟! چرا بی تفاوت از کنارش رد میشن ؟! چرا نمی ایستن و مبهوت این همه زیبایی نمیشن ؟! 

یه گیرایی خاصی توی چهرشون هست .

این کاریزماتیک بودن و هارمونی خاص فیس رو همه دارن فقط باید یکی باشه که قلبش با دیدن تو بره .


این قضیه مال چند روز پیشه .

#مرور 1